به سراغ من اگر می آیی،نرم و آهسته بیا....

دیشب با چند تا از دوستان کلی گپ زدیم....درمورد  زندگی..

چرا هنرمندای ایرانی به جای اینکه بیشتر از باقی مردم عمر کنند...رود تر از دنیا میرن(مثل استاد منصور سینکی،استاد پرویز مشکاتیان،و...)....؟

چرا روشنفکرا و هنرمندان....کسانی که بازاری کار میکنند رو نمیگم....کسانی که آدم حسابی ترن....میرن سراغ اعتیاد.....؟

چرا بعضی ها سعی نمیکنند....بچه هاشون از خودشون بزرگتر بشن....؟

چرا اکثرا فکر میکند...نسل قبل خوشبخت تر بودن و نسل قبل هم همین فکر رو میکننه.....چرا آینده رو تاریک میبینیم....؟؟

دل خوش الان هم هست...ولی فرقش اینه که یا باید با قرص و الکل خوشش کرد یا با ریتم های تندی که میره رو اعصابت و بالاخره تحریکت میکنه که یه تکونی به خودت بدی....چه طوری میشه با حقوق 400 هزار تومنی،کفش500 هزار تومنی پات کنی...؟

اینا ترجیحاتی هستن که ما بهشون تن دادیم....(یه چیزی تو مایه های نظریه ترجیحات مصرف دوزنبری در اقتصاد کلان)..

باید قیمت یک کتاب از یه بستنی کمتر باشه تا دستمون رو بکنیم تو جیبمون و بخریم بزاریم گوشه کتابخونه خاک بخوره.....

دایره آموزش محدود شده به همون تیراژ 2000 تایی روی پشت جلد اکثر کتاب ها که بعید میدونم همون 2000 تا رو هم واقعا چاپ کنن....!!

چی کار کنیم دوستان.....بزاریم  بریم فرانسه...میگن اونجا گارسونی بکنی...سطح رفاهت یه کمی با اینجا فرق داره...در عوض میتونی هرشب بری "اپرا" و بعدش تا صبح تو کافه بشی و نقدش کنی....یعنی از زندگی همین رو میخواستیم...؟؟ نه واقعا میگم....؟

چندین سال هنر و درس و ....که کارگر ساده ولی هنر شناس بشی...!

البته این جا هم میشه با یه دو سه سالی کاغذ بازی کنسرت و گالری و انجمن برپا کرد....ولی فقط یه کم باید قیمتش پایین باشه....باید تعرفه بستنی و تنقلات رو از وزارت تنقلات بگیری و باهاش  قیمت بلیط گالری و کنسرت و .... رو مشخص کنی..!!

واقعا همه در اقلیت هستن....اقلیت هایی که فکر میکنن اکثریت هستند ...و میخوان تمامیت مطلق باشن....

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی سلیمی

آره قبول دارم. فقط فرقش اینه که ما میلیون می دیم برای راحتی و ... اونا همینجوری راحتن و ... جالبه نه؟[گل][اوه]

دریا

خداوندا نمیدانی که انسان بودن وماندن چه دشوار است چه زجری میکشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است (دکترعلی شریعتی) همه اینهایی که فرمودین کاملا" صحیح ولی متضمن یک آستانه بالای تحمل انسانیته واقعا" مشکله .بله میشه آدمهای بزرگ که در نهایت میرن طرف اعتیاد !!!خوب دیگه معلومه بارها گفتن برای فراموش کردن مقطعی هرآنچه که میفهمن !!1ولی این راهش نیست البته من خیلی کوچکتراز اون حدم که بخوام نظری بدم چون درجایگاه اون افرادنیستم خیلی سخته. من یک استاد زبان داشتم که پسر21 سالش فوق العاده تیزهوش بود وهمزمان پزشکی وحقوق قضایی می خونددر تهران دورادور شنیده بودم که به دانشجوهای بی بضاعت وضعیف در درس وزندگی خیلی کمک می کرد فوق العاده انسان متدین و خوبی بود،ولی در نهایت بااینهمه کمالات با سیانورتوآپارتمان خودش خودکشی کرد.اون تنها پسرخانواده بود این جریان واسه 13 سال پیشه ولی هیچ وقت فراموش نشد !همیشه دعا میکنم خداوند به ما صبروتحمل عطاکنه در سایه رحمت خودش [گل]

عیسی

نمی دانم چقدر درست است ولی می گویندفرزند آتش خاکستر است. در مورد اثر تظاهری مصرف باهات موافقم. بی شک باید رفت...... ماندن توی این کشور گندیدن مغز می آورد .....

عیسی

نمی دانم چقدر درست است ولی می گویندفرزند آتش خاکستر است. در مورد اثر تظاهری مصرف باهات موافقم. بی شک باید رفت...... ماندن توی این کشور گندیدن مغز می آورد .....

مینا

میلیونر زاغه نشین خیلی اصطلاح به جایی بود که بکار بردید . هنر و هنرمند همیشه تو ایران تحت فشار بوده . مخصوصا موسیقی . چون حرام هم بوده و هنوز هم تا حدودی هست . وقتی ساز یک نفر رو جلوی چشمش میشکنن و ساز رو توی صدا و سیما نشون نمیدن خب طرف دق مرگ میشه دیگه . [ناراحت] و این در حالیه که اعدام رو به راحتی نشون میدن . یعنی تاثیر دیدن ساز از دیدن اعدام یک انسان مخرب تره !!!!!!!!!!!!!!! من همیشه این قضیه اعتیاد موسیقیدانها برام سوال بوده . چون در موسیقی بیشتر از بقیه هنرها رواج داره . دو روز پیش کسی که خودش هم حدود 9 ساله سنتور میزنه میگفت : چون کسی که بخواد روزی مثلا نه ساعت سنتور بزنه باید انرژی داشته باشه مجبوره مواد بزنه تا شارژ بشه . که البته به نظر من حرف بیخودیه .

مینا

عموما ایرانیها بچه رو طوری تربیت میکنن که مطیع باشه هم از نظر فکری و هم رفتاری . به همین دلیله که خیلی از بچه نهایت میشوند والدینشان و نه بیشتر . اطاعت از پدر و مادر توی فرهنگ ما با احترام اشتباه گرفته شده . و برای اطاعت نباید بچه بیشتر بفهمد . من هم معتقدم نسل قبل از ما خوشبخت تر بودن ولی آینده رو روشن میبینم . [لبخند] با رفتن خیلی موافق نیستم . اگه همه برن کی بمونه و مبارزه کنه و بسازه ؟ تکلیف خونهایی که ریخته شده چی میشه ؟ دفاع از اونها بهتر از گارسونی توی فرانسه نیست ؟ طرف تو مملکت خودمون کارمند بودن رو دوست نداره میره خارج از ایران زمین جارو میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علی سلیمی یکتا

باور کن اسماعیل من پرسیدم وگرنه اینجوری نمی گفتم دوست خوبم[ماچ]

مینا

در مورد کتاب یه چیز جالب یادم اومد . رفته بودم کتاب بخرم . خانمی یک نوار قرمز حدود نیم متر آورده بود و به فروشنده داد و گفت به اندازه این به من کتاب رنگی بدین . [تعجب] وقتی این فرهنگ هست که کتاب برای زیبایی کتابخونه هاست و نه برای خوندن نباید هم کتابها فروش بره . از این جمله آخر خیلی خوشم اومد . [دست]

(m.j)

سلام استاد اگه یه نیم نگاه به عقب بندازیم متوجه میشیم چرا امید به آینده کمتره[گل]

نرده ها

برای امید به آینده برای حس زیبای زنده بودن باید دوست داشت. باید عشق ورزید به اطرافیان به کار به فعالیت فرهنگی که داری یا حتی به آشپزی و خورد کردن چیزها روی تخته آشپزخونه. چند نفرو می شناسید به این چیزها عشق بورزه و صبحها مثل سیندرلا با شوق و رقص و آواز بیدار بشه؟