امروز سرمست آمدم....

فکر میکنید چه حسی دارین وقتی به ٧٠،۶٠ و یا انشالله ٨٠ سالگی که رسیدین....؟

اصلا برید از کسایی که در این سن هستن بپرسید.....

بیشتر شون تو حرفاشون این طور میگن که دیگه علاقه ای به زندگی ندارن و بیشتر به فکر جوون تر ها هستن.....جدی میگم...خیلی هاشون این طورین......اصلا بعضی هاشون مثلا از ۵٠ سالگی دیگه هیچ کار جدیدی رو شروع نکردن...!

شاید  بیست سال بعد از ۵٠ سالگی هم زنده باشن و سلامت....ولی دیگه پیشرفت و یاد گیری رو کنار میگذارند....چرا...؟ برای اینکه میخوان برای دیگران زندگی کنند.....!!

فکر میکنم....در اون سن اوج تجربه و آگاهی هر انسانی باشه....آدمای دیگه رو بهتر میشناسه...بهتر تحلیل میکنه...و در هر زمینه ای که تخصص داره...مطمئنا متخصص تر میشه.....

در دنیایی که مهارت های و توانایی های فیزیکی داره روز به روز نسبت به دانش و آگاهی کمر نگ تر میشه....تجریه و آگاهی با ارزش تر هم میشه.....

سیستم ما به کم بر عکس عمل میکنه.....هنوز احترام واقعی به آگاهی و علم و هنر رو درک نکردیم .....اگر هون طور که توانایی های فیزیکی مون کاهش پیدا میکنه....توانایی های فکری و غیر فیزیکی مون رو هم افزایش بدیم ....مطمئنا تا آخرین لحظات زندگیمون مفید خواهیم بود و خودمون هم همین حس رو خواهیم داشت.

آواز زیبایی از خسرو آواز"استاد محمد رضا شجریان"  اجرا شده در لس آنجلس رو براتون میگذارم....بشنوید و ببینید که استاد در این سن و سال هنوز در حال نو آوری هستند...و همه رو مجذوب این ذوق سرشارشون میکنند.....گذر زمان وجود این انسان بزرگ رو زیبا  و زیباتر میکنه...هم برای خودش هم برای دیگران.

 این آواز هم شعر زیبایی داره از حضرت مولانا...و مثل اکثر کارهای اخیر استاد رنگ بوی کاملا اجتماعی داره...و آیینه ایست برای دردهای امروز ما....

از کــف عـصــا گـر بفکنــم فـرعـون را عـاجـز کنم  

                                          گـر تیشـــه بـر دستـمفتـد بـت‌هــای آزر بشکنم
امـــروز سرمســت آمــدم تا دیـــر را ویـــرانکنم   

                                          گـرز فریدونــی کشــم ضـحــاک را ســـر بشکنم
گـر کــژ به سویــمبنگــرد گـوش فلـک را بـرکنـم   

                                           گـر طـعنــه بـر حـالــم زنــد دنـداناختــر بشکنم
چون رو بــه مـعــراج آورم از هفـت‌کشــور بگــذرم   

                                           چونپای بر گردون کشم نه چرخ و چنبر بشکنم
مــن مــرغ عــالـی‌هـمـتـــم ازآشیانـــه بــر پــرم  

                                           تـا کرکسـان چـرخ را هـم بـال و هـم پــربشکنم
مــن طایــر فرخنـده‌ام در کنــج حـبـس افتــاده‌ام    

                                           باشـد مگــرکه وا رهـم روزی قـفــس در بشکنم

بشنوید:  http://www.uploaded.to/file/jvqblh

 

 

 پ ن :با بچه های دانشکده(قدیمیها) روز جمعه میریم یه توریک روزه...نیشخند

پ ن:سه هفته هست که میخوام برم سینما....نمیشه....!

پ ن:لطفا قبل از عاشق شدن به تاریخ مصرف عشق نگاه کنیدچشمک

/ 9 نظر / 66 بازدید
مینا

من پرسیدم ولی بابای من که 56 سالشه میگه از من جوون تره . [تعجب] دیروز یه ایمیل برام اومده بود که پیرترین دختر ایران در سن 145 سالگی فوت کرد . یعنی تقریبا یک و نیم قرن . توانائیهای ذهنی رو ملت تو جوونی بیخیال میشن چه برسه به پیری . استاد آواز هم که مثل همیشه عالی بود . مرسی . [لبخند]

سحر.ق

افزایش توانایی فکری تو 50 سالگی پیشکش،بعضی ها رو میشناسم که حال و حوصله ی فکر کردن به خیلی از مسائل اطرافشون رو ندارن اونم تو 20 سالگی،حتی وقتی می خوان کتاب بخونن دنبال اونایی میگردن که روان و راحت پیش بره یه چیزی مثل سریال های ایرانی.

نرده ها

پدر بزرگ من در 92 سالگی یک ازدواج شیک کرده و ما نوه ها همگی می ترسیم نکنه مجددا عمو دار و عمه دار بشیم. ذهنشم /ماش شالله هزار ماشالله چشم خدا باهاش باشه چشم و گوش شیطون کر و کور /مثل ساعت کار می کنه هر شب اخبار می بینه و هر صبح اگر آنتن و رادیوی ماشین هم خراب باشه یه رادیو عهد بوق داره با آنتن دراز می گیره دستش و آنتشو از پنجره ماشین می ده بیرون و با دقت گوش می ده و اسم مقامات سیاسی کشورهای دیگه رو بسیار بسیار بهتر از من و شما و با لهجه بریتیش آمیخته با لری اصیل اونقدر قشنگ ادا می کنه که خب منم جای مادربزرگ جدیدم بودم حتما با همچین مرد خوش تیپ خوش لباس و تمیزی ازدواج مجدد و چه بسا سه جدد می نمودم. خلاصه کلام این که هر طوری اراده کنید باشید همون میشید خداوند موقع آفریدن محتویات جممه ی ماها گفت " فتبارک الله احسن الخالقین"

علی سلیمی

سلام من که هنوز دوست دارم توی پارک بشینم (دوران بازنشستگیمو میگم) احتمالا یه پارکی خارج از ایران مثلا آلمان یا اینجور جایی. سینما رو ول کن بیا بریم استخر توی این هوای گرم خیلی حال میده ها.

نصرتی

سلام. درسته تجربه انسانها زیاد میشه، اما وقتی تجارب زیاد میشن که دیگه توان و انرژی جوانی از کف رفته. در حال گوش دادن به قطعه استاد شجریان هستم، سپاسگزارم که حال ما را تغییر دادی.

مريم (به تماشاي آبهاي سپيد)

بحث خوبي روپيش كشيدي... پدرم تو 55 سالگي درست بعد از بازنشستگيش كارش روتغيير داد. همه باهاش مخالف بودن.آخه كار جديدش به استفاده ازكامپيوترو پرينتر و اين چيزها نيازداشت كه اون هيچ سررشته اي ازشون نداشت... ولي اون كار خودشو كرد والان هم به موفقيتهاي بزرگي تو كارش رسيده... هميشه تحسينش مي كنم پ.ن: خوش به حالت پ.ن: مثل من! پ.ن: متاسفانه روش ننوشته بود! دلو زدم به دريا!

دریا(دریای شرقی)

امیدوارم همیشه سرمست باشید[لبخند] خوش بگذره در کنار دوستان... اگه عشق واقعی باشه تاریخ مصرف نداره استاندارده....پدر من که پس از 65 سال یک روزبدون مادرم نمیتونه سرکنه یک روز که میره مسافرت همچین تلفنی باهم حرف میزنن انگار چند وقته همدیگررو ندیدن....چشم شیطون کور یادم رفته بود بگم[چشمک]

دریا(دریای شرقی)

.....من مرغ عالی همتم از آشیانه برپرم تا کرکسان چرخ را هم بال وهم پربشکنم بسیار زیبا بود سپاس[گل]

اردیبهشت

همینجا جا داره از مادربزرگ 89 ساله م (هزرساله بشه ایشاللا) کمی تعریف کنم. این مادربزرگ من به اندازه ی موهای سرش مسافرت رفته. در هر نقطه ای از ایران که بگی ، زندگی کرده. از گزگان و تنکابن گرفته تا بندرعباس. اعتقادش این بوده و هست که شناخت و تجربه های زندگی فقط و فقط از طرق سفر کردن به دست میاد. همیششه بقدری صحبت و تجربه برای بازگو کردن داره که همه در مقابلش کم میارن.میگه اگز سکته نکرده بودم، هنوز هم در حال سفر بودم. به این میگم روحیه ی زندگی