جلوه ای کرد رخت.....

دیشب حدودای ساعت 11:30 بود......که شروع کردم به ساز زدن....دو ساعتی طول کشید.....دستگاه نوا و آواز دشتی رو زیر و رو کردم....هر چی تو ذهنم گذشت....نغمه ای شد........همش از تکرار این شعر توی ذهنم شروع شد........

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد                      عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت          عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد           برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز                دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند              دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت              دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت                 که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

یادمه استاد شجریان این شعر رو در دستگاه "راست پنجگاه " در جشن هنر شیراز اجرا کرده بودند......

"نوا "کجا و "راست پنجگاه "کجا.........مهم اون حسیه که از شنیدن یک شعر درونت بوجود میاد.....چند وقتیه....حسی رو که از یک شعر درک میکنم... به نغمه درمیارم....بدون کلام.....حتما که نباید خود اون شعر هم خونده بشه....میتونه الهام بخش اون قطعه موسیقی باشه......از بعضی ها شنیده بودم که استاد " بهاری" این گونه مینواختند.....تجربه خوبه....یه تجربه کاملا شخصی....مسیری که فقط یک با می تونه طی بشه....دفعه بعدی منظره فرق میکنه....هر دفعه رو فقط یک بار میشه حس کرد.....

عقل میخواست کز این شعله چراغ افروزد.....عقل میخواست کز این شعله چراغ افروزد...عقل میخواست.......

 چقدر میشه به حس و حال حافظ رسید...... چه طور میشه اون لحظه های نابی رو که دیگران با هنر و کلام ثبت کردن و حس کرد...چه سریه بین این چوب صیغل خورده با سیم و دست و مضراب...زیبایی رو میشه به تصویر کشید که درکش با تصویر نیست....و کلامی رو میشه گفت که درکش با معنا نیست....

پ ن:چند روزه که نوشته هام خیلی شخصی شده.....ببخشید

پ ن:تا حالا شده صدای یک" تک مضراب" سه روز تو گوشت باشه.....

پ ن:دیشب بهترین ساز زندگیم رو نواختم........

پ ن:وقتی جلوه ای از زیبایی رو ببینی...میتونی زیبایی رو وصف کنی....

پ ن:راستی...روز مادر رو بهمادراتون تبریک میگم....

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لولی بربت زن

زندگی در بداهه....

negin

حال و روزتو دوست دارم بهتره بگم یه جورایی غبطه میخورم.البته منم یه جورایی زدم به اون در!

ماهی تنگ بلور

شخصی؟ایرادش چیه؟منکه دوس دارم[پلک]مگه میشه از حافظ و استاد بگی آدم خوشش نیاد[بغل] فکر کن،خود حافظ غزلاشو برامون میخوند[رویا]مثلا یه cdداشتیم با صدای حافظ....[رویا]شکلک ذوق مرگ نداره چرا؟

مینا(دست نوشته های خیال)

این روزها ظاهرا زیاد ساز میزنی . من عاشق این چوب صیغل خورده و سیم و مضراب هستم . صداش خیلی رویاییه . پ. ن : اره من دقیقا این حس رو نجربه کردم . صدای مضراب رو میگم .

مهربان

سلم ..مثل همیشه موسیقی در بین خطوط نوشته شما موج می زنه .....[گل]

نرده ها

کم کم داری هنرمند میشی و می پیوندی به جرگه ما.

طلوع

کسی در اندرونم می نویسد ، دستم را به حرکت در می آورد سخنی می شنود ، درنگ می کند ، کسی که میان کوهستان سرسبز و دریای فیروزه گون گرفتار آمده است. او با اشتیاقی سرد به آنچه من بر کاغذ می آورم می اندیشد. اب این همه اما ، این داور خود قربانی است وبا محکوم کردن من خود را محکوم می کند. به همه کس می نویسد هیچ کس را فرا نمی خواند برای خود می نویسد خود را به فراموشی می سپارد و چون نوشتن به پایان رسد دیگر بار به هیات من در می آید.

(m.j)

به به صدای ساز استاد و شعر حافظ و احوالات عاشقی... به به[گل]

مریم

نوشته ات رو که خوندم یه حسی بهم دست داد... انگار من هم موقعی که تو ساز می زدی حضور داشتم... برای منپیش اومده که یک نت از رو مخصوصا وقتی استاد اجراش می کنه تو ذهنم می مونه... اونقدر که هر وقت اون نت رو بشنوم با هر سازی وهر آوازی، صداي استاد رو مي شنوم بهت حسوديم شد كه اونقدر با سازت زندگي كردي... راستي جلوه اي از زيبايي؟!!!! ... مشكوك!!![چشمک] ازطرف من روز مادر روبه مادرت تبريك بگو( البته با تاخير!)

فوق اقتصادم عاشق صدای بنان مثل خودت متولد 59 البته مهر ماه غزل نابی است بی نظیره