چرا موسیقی ما غمگین است..؟

موسیقی ما غمگین است....بله شکی در این نیست که موسیقی ما بیشتر نغمات غمگین دارد تا شاد. بیشتر هجران دارد تا وصل.بیشتر مرگ دارد تا زندگی و بیشتر حسرت دارد تا امید..!

بله این روایت سرزمینیست که از عرب و ترک و مغول بر آن تاخته اند...درسته که هر بار سر بلند کردیم و سعی کردیم خودمان شویم...ولی خاطرات تلخ و اثرات دردناک این زخمها هنوز هم بر پیکره فرهنگ و هنر و ادب ما نقش بسته...هنوز هستند کسانی که خود باخته فرهنگ شرق و غرب هستند و متاسفانه قدرت اجرایی هم دارند و ما را هر دم به سویی میبرند....پس موسیقی اگر غمگین نباشد ..می تواند شاد باشد؟

مطلب را خیلی کلی میگویم....خیلی کلی..نه اینکه همیمشه غمگین باشد.

تعجب من از این است که موسیقی "پاپ" که فرزند روزگار خود و زمانه خود هم هست و ریشه کمتری در تاریخ و گذشته ما دارد....بسیار غمگین است...باور کنید یاس و نا امیدی که در موسیقی پاپ امروزی ما است...تنفر و کینه ای که در اشعار ترانه سرایان این موسیقی موج میزند...بینظیر که نباشد حداقل کم نظیر است(کافیه خودتون به اشعار دقت کنید) به شخصه معتقدم که موسیقی پاپ هم باید به عنوان نوعی از موسیقی همراه جامعه باشد و حتی از آن حمایت هم بشود...ولی موسیقی پاپ ما کاملا بر گرفته از مرثیه خوانی و نوحه خوانی است....هر چند گاهی مداحان هم از ترانه های و ملودی های پاپ استفاده میکنند که تایید بر این گفته است.

واقعا متاسف باید بود برای جامعه ای که ترانه آن مصبیت است و شعرش نا امیدی و آهنگش مارش عزا....بد تر از آن اینکه اینها همه در موسیقی "پاپ" است. موسیقی که ریشه ای در قدیم ندارد و فرزند زمان خود است...پس وای به حال احوالات امروز جامعه ما..!!

 

پ ن: یادتونه در همین روزهای گذشته 100 آهنگ برتری که از طریق یکی از شبکه های ماهواره ای از طرف خود مردم انتخاب شده بود... 20 تای اول همه غمگین بودند.

/ 6 نظر / 5 بازدید
دریای شرقی

با این دل غم نشان چه میباید کرد......با دیده خونفشان چه میباید کرد گیرم که ستمگرازمیان برخیزد.....با جهل ستمکشان چه میباید کرد نمیدونم چند سال باید بگذره تا مردم بتونن معنای شادی رودرک کنن...شاید به عمرماقد نده...با این کشور ستمکش ومردم ستم دیده

آرام

.فرهنگ ایرانی فرهنگ جشنها و شادیها بود. مراسم سالگرد و ماهگردِ عزا نداشتیم. در فرهنگ ایرانی جشن گرفتن و شادی کردن عبادت بود. جشنهای هفتگی داشتیم هر هفته یک روز جشن می‌گرفتیم و آن روز را «آذینگ» می‌نامیدیم. جشنهای ماهانه داشتیم. و جشنهای سالانۀ نوروز و مهرگان و سده. روح فرهنگِ ایرانی شاد زیستن و شادی آفریدن برای همگان بود. در فرهنگ ایرانی مردم را به‌ عزا واداشتن از گناهان بود. ایران سرزمین ساز و سرود بود. ایران سرزمین شادیها و ساز و آواز و رقصهای جمعی در فضای باز بود. در فرهنگِ ایرانی دروغ بزرگترین گناه شمرده می‌شد. ایران سرزمین نجیبان و پاکان بود، سرزمین بزرگواران بود، سرزمین بردباران بود، سرزمین همزیستی برادرانۀ باورها و دینها و مذهبها بود، سرزمین آزادگان بود. از امیر حسین خنجی www.irantarikh.com به گفته مولوی بزرگ هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش (به گفته دوستی البته اگر اصل باشد) راه رهایی باز گشت به خویشتن ایرانی است (هویت ملی) نا گفته نماند هنر بزرگ مولوی در زمانی که مردم بر اثر یورش مغول امید به زندگی را از دست داده بودند باز گرداندن امید و عشق به زندگی بود.

خروس

انگشت روی زخم گذاشتین. در ترانه و آهنگهای محلی ایران میتوان شادی و غم را مشاهده کرد.میتوان تاریخ را دید میتوان فرهنگ را دید. و همه اینها دلیل خوبی بود برای از بین بردن این موزیک. کاش میشد شما که دستی در هنر موزیک دارین از موسیقی فولک ایران برامون مینوشتین تا گذشتگان از ما خشنود شوند. با تشکر

خردبان

بزرگوار صد در صد با شما هم باورم. پیش از این در این باره بسیار سخن رانده ایم .. افسوس که این مزرعه را اب گرفته ... با نوشته ای از حسن قاضی مرادی در راستای" شرم" در خدمتم

اسحق فتحی

درود بر اسماعیل عزیز .... دستتون درد نکنه مطلب جالبی بود در عین حال کاملا" درست... زنده باشی رفیق

نیما

سلام اسماعیل! اشاره ای که به انتخاب آهنگ های غمگین از طرف مردم کرده بودی خیلی جالب بود: من اصلا به اش دقت نکرده بودم. فکر کنم این غم یکی از اجزای اصلی فرهنگ ما شده دیگه! در نظر مردم هم همین طوره: آدم شاد معمولا الکی خوش و بیخود در نظر گرفته می شه و کسی که می خواد نشون بده خیلی عمیقه همیشه خودش رو غمگین نشون می ده!