مادر....

این عکس امروز به دستم رسید....خیلی ناراحت کنندست....جوجه های ماشینی....که هیچوقت مادری نداشتن....در حسرت آغوش مادر به شوفاژ پناه بردن.....

/ 10 نظر / 3 بازدید
نرده ها

اوخی... سردشونه. می بییند جوجه هام گرفتار مدرنیته شدن.

نرده ها

یه چیز دیگه. به نظر من هنرمندا که معتاد میشن هم مثل این جوجه ها یه آغوش یه مسکن می خوان هر چند کاذب و مخرب...

علی سلیمی

سلام جالب بود رفیق[گل]

مینا

شاید هم بیچاره ها سردشون شده و رفتن خودشون رو گرم کنن . [چشمک] با دیدن این عکس یه چیز جالب یادم اومد . بچه که بودیم من و خواهرم خیلی از این جوجه کوچولوها دوست داشتیم . نیم ساعت بعد از اینکه بابام جوجه ها رو می آورد خواهرم خفشون میکرد . [ناراحت] البته فکر نکیند خواهرم خشنه ها . الان مهربون ترین و بهترینه برای من .

لولی بربت زن

سلام استاد همه ما گاهی مثل این جوجه ها از نداشتن "چیزی" به یه "چیز" دیگه پناه میبریم!!! آقا تمرین که خوب پیش میره؟!؟!؟!؟!؟!

(m.j)

ایول این خیلی قشنگ بود[دست]

دنیا

چه جالب! من فکر می کردم فقط روابط آدم ها مکانیکی و ترمودینامیکی(!)شده...پس ماجرا جدی تر شده و به جوجه هاهم رسیده...

میم.دال

آخی. این طفلیارو. چقدر تو کودکیم از این موجودات نگهداری می کردم. سبزش مال من بود همیشه.