نمونه آزمایشی شماره 1390

ساعت 7:45صبح...تو راه رسیدن به محل کارم .....رادیو اتوبوس داره از پرداخت نشدن میلغ یک میلیون تومان به نوزادهای  متولد شده در سال 89 خبر میده.....

بعد صدای مصنوعی رئیس دولت رو پخش میکنه با اون آهنگ یکنواخت و عده های سر خرمن... که همین طرح رو داره با آب و تاب در یکی از سفر های استانیش  برای مردم از همه جا بی خبر شرح میده..!!

یکی از مسافرای کناریم مردی حدودا 60 ساله است. شروع میکنه به غر زدن..: ""همش میره به فلسطین و لبنان میرسه...!! دیشب تو روزنامه خوندم یک بچه از بی دارویی توی یک روستا مرده....!! یعنی این مملکت انقدر بی قانونه...؟؟...همش دروغ...خدا ......کنه...""

مسافرا هر کدوم به گوشه ای خیره شدن و کسی نگاهش نمیکنه...نمیخوان که حتی خودش رو در شنیدن هم سهیم کنن....!! مرد مسن بعد از دوسه دقیقه ای ساکت میشه.

قیافه مردم رو که نگاه میکردم...چیز بدی رو دیدم..

حس کردم این مردم رو دارن به فقیر بودن عادت میدن.....و مردم هم دارن یواش یواش به این باور میرسن.

استمرار حکومت به هر قیمتی....حتی فروپاشیدن اخلاقیات و عزت نفس....عزت نفس یک ملت آخرین دارایی و البته گرانبها ترین دارایی یک ملته که با هیچ ثروتی نمیشه جبرانش کرد.

خودم هم دارم به خیلی چیزا عادت میکنم....تو هم داری عادت میکنی.....اصلا همه داریم عادت میکنیم.....

خیلی کارها هست که قبلا برامون غیر قابل قبول بود ...ولی حالا ممکن شد.

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
مینا

واقعیت تلخی رو بیان کردی که همه میدونیم ولی سعی میکنیم فرار کنیم ازش . خیلی چیزها که تو این سالها از بین رفته ممکنه بدست بیاد ولی با انسانیت از دست رفته چه باید کرد ؟ با شرف و حیثیت از رفته چطور ؟ آزادی و انسانیت و اخلاق و شرف خیلی ارزون شده .خیلی . در حدی که لرزه بر اندام انسان میفته اگر بهش فکر کنه .

خروس

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنور باطل در این خیال که اکسیر میکنند یادش بخیر کارتون " جادوگر شهر اوز" عجب کارتونی بود پسر. داستان اینجوری شروع میشه که .............

سهراب

برادر جان خودت رو خیلی اذیت میکنی....من و تو به اندازه ای که میتونیم موثر باشیم و کار از دستمون بر بیاد باید غصه بخوریم...این غصه ها رو بذار برای کسی که میاد تلویزیون و میگه امشب تو ایران کسی گرسنه نمیخوابه....!![چشمک]

مستانه

مجبور به پذیرفتن هستیم...این یه نوع تسکینه...که اون موضوع رو قبول کنی...

دریای شرقی

هیچ چیز دروغ نیست همه چیز حقیقت داره...فقر ...گرسنگی...بی پناهی ...وما عادت نکردیم اطرافمون رو خوب نظاره کنیم ..بیشتر سر تو لاک خودخواهیهای خودمون داریم...شاید هم خسته از تکرارهای روزمرگی ...چند روز پیش بازدید ااز منازل یکی از مددجوهامون داشتیم ...اسفناک که بگم خونه نبود ...حتی بدتر از حلبی آباد قدیم ...بزودی گزارش تصویریش رو می زارم تو وبلاگم...تا ببینین دنیا بکام آدما چقدر تلخه در حالی که آقا زاده ها در ناز ونعمت دارن زندگی میکنن و فقط شعار میدن. چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است!!!!!!.ولی این جمله رو نمیدونم از کدوم ورش میخونن که هنوز فقط به فکر مطرح کردن شمایل مزخرف خودشون هستن.

وحيد زايري

دوست عزيز چه ميشه كرد ؟ مردم ايران سالها با ديكتاتوري خو كرده ان و به همه چيز عادت دارن ! روشن فكرهاي جامعه هستند كه بايد بسوزند و بسازند !