من و تو... یکی دیدگانیم

همه مثل هم هستیم......شاید تو این روزگاری که داریم زندگی میکنیم... بیشتر و بیشتر هم....

تفاوت در شیوه تحمل کردن ماست......

یکی کم یکی زیاد.......

همه مثل هم هستیم....با دردهایی مشترک و شادی هایی زود گذر....

ترانه های غمگین و رقصهای شاد.....

 ..........

گر بهار آید

گر بهار آرزو روزی به بار آید

این زمینهای سراسر لوت

باغ خواهد شد

سینه این تپه های سنگ

از لهیب لاله ها پرداغ خواهد شد

آه.... اکنون دست من خالی ست

بر فراز سینه ام جز بوته هایی از گل یخ نیست

گر نشانی از گل افشان بهاران باز می خواهید

دور از لبخند گرم چشمه خورشید

من به این نازک نهال زرد گونه بسته ام امید

هست گل هایی در این گلشن که از سرما نمی میرد

وندرین تاریک شب تا صبح

عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد

قطعه ای از شعر"در آرزوی بهار" از سیاوش کسرایی

 

پ ن: سه روز پیش یک سنتور جدید گرفتم......همچنان مست آوای خوش و الحان زیباییم

/ 9 نظر / 4 بازدید
مینا

واااااااااااااااااااااااااااای مبارکه . عکسش رو بذار ببینیمش . چی گرفتی؟ سالاری ؟ [گل][گل][گل][گل][گل]

مستانه

چه جالب باهم تو یه روز..پست هایی به هم مربوط...

اسحق فتحی

درود بر اسماعیل عزیز مدتی بود گرفتار انتخابات اتاق بازرگانی اهواز بودم نتونستم سر بزنم باید ببخشید ممنونم از حضور و پیام زیبایت رفیق همیشه نوشته هایت حرف تازه ای برای گفتن دارد ممنونم اسماعیل جان زنده باشی رفیق

مهـــــــــــــــربان

مثل اینکه احساس ها داره به هم نزدیک می شوند خوشحالم که اینجا آوای ناامیدی نیست ..باید تازه بود تازه وامیدوار درود

سیاوش

این درد مشترک تنها درمان نمی شود

ستاره

مبارک باشه.سنتورت.....منم خیلی دوست داشتم یاد میگرفتم......اره منم فک می کنم همه مون یکی هستیم هر کی درد ها و شادیهای خودشه داره....در ضمن همه مون از خوشی هامون می نویسیم...چون تو بد بیاریها یا کسی حال نوشتن و نداره یا به هر حال دوست نداره یادش بمونه....

لولی بربت زن

مبارک ها باشه برادر جان... بسلامتی ایشالا. ما رو هم بینصیب نذار. مهمان کن ما رو به صفای نغمه ها و عشق بازی صداها...