زیر سیگاری....

یکی از عصرهای گرم مرداد ....تو سر و صدای ماشینهای پردود و کثیف......

تمام سنگفرشای خیابان ولی عصر رو میشماره و وقتی رسید به در کافه....به ساعتش نگاه کرد....

میز کنار پنجره....

 انبوه جمعیت بی کار و  اکثرا دانشجو رو میشه از اون بالا دید که تو صف بلیط تاتر ایستادن.....

چه خوبه که تو این کافه کسی سیگار نمیکشه.......

وقتی تنهاست میتونه کفش و جورابش رو در بیاره و  پاهاش رو دراز کنه...بزاره رو صندلی رو به رویی و یک گفتمان داشته باشه با انگشت شصت پاش ...... ..

مطمئن بود که امروز مطمئن تر هم میشه.......

از بیرون صدای دعوای چند نفر میاد.......یک لحظه دوربین رو تو دستش فشار  داد.....بعد....ولش میکنه....این سوژه ها تواین مملکت زیاده....این نشد یکی دیگه....

واقعا چه خوبه که تو این کافه کسی سیگار نمیکشه......

امروز هم باید یه سر بری سفارت.........

پ ن: میدونی موسیقی این روزها چیه؟......دوئت "فاگوت و کنتر باس"

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگین

عکس خیلی تلخ بود میری فرنگ؟

طلوع

اینا که گوسفندن باید آدم ها رو ببینی که ...

صنم

روح وروانم به هم ریخت خیلی دل می خواد.......حالا یکی نبود بگه آخه آدم حالا که کشتی چرا اینجوری بدبختا رو ویترین کردی ......خجسته ...... هرچند وقتی تو جامعه ای که آدما رو هم به همین راحتی جلوی چشم همه میکشن اینا که حیوونن.........

ماهی تنگ بلور

[سوال]ادم یاد این قبائل وحشی آفریقا میافته،این عکس مال کدوم قبیله اس؟[ناراحت][افسوس]

م.ج

کنتر باسو بی خیال سیگار میکشی؟ کله پاچه پایه ای؟ با نون پنیر و حلوا ارده

دریای شرقی

همیشه دلم برای این گوسفندای بیچاره میسوزه ،چون در هر شرایطی چه شادی وچه غم باید قربانی بشن[ناراحت] آپم با شعری از شمس تبریزی افتخار بدید [گل]

ستاره

چرا مرداد؟! مگه الان تیر نیس؟!

وحید زایری

سلام[قلب] اوف عجب عکسی ! دفعه قبل دقت نکردم .[تعجب] با یک شعر به روزم دوست عزیز[لبخند]