شب امتحان....

شب امتحان.......

وقتی این جمله رو میشنوی چه احساسی بهت دست میده.....؟؟؟!!

مطمئنم که اکثرتون یه چیزی تو مایه های استرس و اضطراب و نگرانی و.....رو اولین حس میدونین....

ولی باید بگم که شب امتحان برای من یه کم متفاوته.....

شبهای امتحان باعث میشد ما و دوستان(دوره کارشناسی) دور هم جمع بشیم...و رفاقتامون پر رنگ تر میشد....کمک میکردیم به هم که نمرمون بهتر بشه...و  اکثر اوقات خونه یکی از بچه ها جمع میشدیم...ماشالله همه دوستان ما هم  که اهل ساز بودن و ...چیزی که از دور میشنیدین بیشتر صدای ساز و آواز بود تا درس خوند و مطالعه....بعضی ها هم که طبع شعری داشتن...چه شعرهایی که نمیگفتن...و بعد از مدتی منتشر میشد... حالا چه در وب سایت و چه در کتابهاشون....یادمه سر یک امتحان(اقتصاد ایران) ساعت ٣:٠٠ نصفه شب تازه دوستان یادشون افتاد که نار گیل بخورن....!! نیشخندو مسابقه سر شکستن نارگیل با دست..(که من برنده شدم...)...و در نهایت خوردنش....تا سپیده دم طول کشید...

تا حالا تو عمرم استرس شب امتحان نداشتم......فقط یک روز قبل از کنکور ارشد که اونم رفتم سر جلسه تموم شد....چشمک

استرس ما بیشتر بعد از امتحان شروع میشد....تا گرفتن نمره....که اونم معمولا در حد پاس شدن بود...نتیجش هم کاملا موجوده...اونم در معدل پایان ترم.

راستی یادم رفت از عریضه ها بگم......

چه نامه هایی که نوشته نمیشد....یادمه یکی از بچه ها برای امتحان ریاضی....بعد از نوشتن عریضه یک شعر برای استاد نوشته بود(استاد هم تازه از سفر حج نازل گشته بودند)....و با همون نبوغش تونست موفق بشه......

  ٢٨/١٠/٨٨ آخرین امتحان دوران تحصیلمه.....(البته اگه قبول شم)چشمک

حس خوبیه.....ولی یه چیزایش هم قابل توصیف نیست....فضای امتحانی حالا با ۴-۵ سال پیشم کلی فرق کرده.....اعتراف میکنم که قبلا موقع امتحانا خیلی پر شر و شور تر بودیم و پر هیجان تر...و خوشحال میشدیم از پاس کردن درسها....ولی تو این دو سه ساله....هر درسی رو که پاس میکردم...میشمردم که چند تا دیگه دارم....یعنی چند بار دیگه میتونم دانشجو باشم و پشت میز بشینم.....انگار به دانشجو بودن عادت کردم.......به هر حال داره تموم میشه..... 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

تا اونجایی که من خوندم کاکائو کم خونی میاره حتی پزشکان توسعه میکنن به بچه ها شیر کاکائو کمتر بدین ! مخلوط کنجدو زعفران وعسل برای حافظه خیلی خوبه موفق باشید واقعا" دوران دانشجویی دوران فراموش نشدنی و پراز خاطراته حتی شبهای امتحانش پیروز وموفق باشیدیا حق[لبخند]

(m.j)

امتحانتون قبول حق باشه استاد یادش بخیر سر نارگیل چقدر خندیدیم با اینکه من اون شب نبودم اما خوب یادمه[قهقهه][گل]

مینا

دنیا جون اگه قرار باشه آدم شب امتحان کاکائو بخوره و خوراکیهایی که خوشمزه تر میشن که تا آخر امتحانات کلی اضافه وزن پیدا میکنه . [چشمک] شب امتحان چای با خرما مزه میده . [گل]

اردیبهشت

من 3/11/1388 آخرین امتحان دوران تحصیلم رو می دم . دلم حسابی تنگ میشه . به شدت تنگ می شه برای درس خوندن . بعد باید اقدام کنیم برای دکترا (ان شاا...) استرس ؟! اصلاً چی هست ؟!

دنیا

مینا جون من همیشه چای رو با کاکائو می خورم...مخصوصا شب امتحان[نیشخند] یادمه دوران مدرسه صبح روزهای امتحان دادشم نیمرو درست می کرد و با لیمو می خوردیم...خیلی عالیه مخصوصا با نون بربری یا سنگک تازه... اینجوری سر جلسه امتحان اصلا گرسنه نمی شید...البته حسابی خوابتون میگیره[خنده]

نرده ها

آره منم شب امتحانام هر کاری می کردم جز درس خوندن. انگار اون شب انرژیم صد برابر می شد برای انجام کارهای متفرقه ای که مثلا 8 ماه عقب افتاده بود. و دانشجو بودن ... چیزیه که دلم نمی خواد هر گز از دستش بدم. اما هیچی مثل دوره کارشناسی نمیشه ها.

محسن اصفهانی

سلام اسی قشنگم[گل][گل] یادش به خیر. امتحان اقتصاد سنجی (بهتره بگم اقتصاد سنگی!!) داشتیم و خونه ی شما بودیم. البته من همزمان امتحان حسابداری صنعتی هم داشتم. تو تارباس دستت گرفته بودی و ساز می زدی ما هم توی سرمون می زدیم که چه جوری میخواهیم ژاسش کنیم؟!! هر کس یه جور استرسش رو خالی می کرد. حق با توئه. یکی با ساز زدن .. یکی با شعر گفتن .. یکی با درد و دل کردن .. و در یک اقدام جمعی: رمز گشایی از نارگیل!!! امروز امتحان اقتصاد کلان داشتم. شب قبلش که درس می خوندم دقیقاَ یاد همه ی اینا بودم. راست میگی فضای درسامون با اونوقتا خیلی عوض شده. اما خوشحالم از اینکه هنوز که هنوزه با همه ی پستی و بلندیها باز هم کنار هم هستیم.[لبخند] روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد ... [گل][گل][گل][گل]

ن ا ر س ی س

[راک] آره ! دقیقا ً همینه ! من دقیقا ً 10 تا شب امتحانی دیگر به سیستم آموزشی بدهکارم ! [نیشخند]

ن ا ر س ی س

[نیشخند] بالاخره پیداش کردیم ! [قهر] حالا کارنامه مان را که گرفتیم ، می بینی همه را قبول شده ایم ! ولی خدایی تو دوره تحصیل، از هیچ امتحانی قدر امتحان اقتصاد وحشت نداشتم ! یکبار هم برف آمد و امتحانات کنسل شد و مجبور شدیم یکبار دیگر همه ی کتاب خرد و کلان را خوانده باشیم ! [دلشکسته]