صبح جمعه

پارک ساعی -جمعه13/ اسفند/1389- ساعت7:00 صبح

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند    

   چنان نماند،چنین نیز نخواهد ماند

چه جای شکر وشکایت ز نقش نیک و بد است 

   چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

/ 9 نظر / 4 بازدید
وحيد زايري

سلام اسماعيل جان واقعا زيبا بود . در گرفتن عكس هم بسيار مهارت داريد . احسنت ! تعريف شما از مطالب من هم نشان لطف شماست . در محضر شما مشق مي نويسيم !

آواز بی صدا

فکر می کنم دیروز سردترین روز زمستان امسال بود.... عکس ها خیلی زیبا هستن

کافه چی

با درود حضور شما دوست گرامی کافه گپ افتتاح شد منتظر حضور گرمت هستم با سپاس[گل]

دریای شرقی

میدونی تازه گی به این نتیجه رسیدم ...که تا چیزی برات ملموس نباشه راحت نمیتونی راجع بهش حرف بزنی ووقتی می تونیم راحت حرف بزنیم که واقعا" درکش کرده باشیم ...گذشتن از این غم خیلی راحت نیست بخصوص برای آنهایی که از نزدیک لمسش می کنن ...خداوند به همه صبر و شکیبایی گذشتن از این مرحله رو بده...آمین...سپاس از عکسای بسیار زیبایی که گذاشتید[گل]

ستاره

بالاخره یه برفی اومد....عکسات قشنگن....من هیچ جا نرفتم اش درست کردم و خونه تکونی کردم ولی از برفی که میومد و من از بنجره می دیدم خیلی لذت بردم

وای اسماعیل جمعه جونمونو گرفتیم دستمون و رفتیم قله ی بند عیش!زیبایی و عظمت و ترس رو با تمام وجود احساس کردم.جای دوستان خالی[لبخند]

سحر

من عاشق پارک ساعی هستم

آنا

وای این عکسها چه قشنگن. هوس کردم برم پارک ساعی