عینک آفتابی

در خانه ای سرد ، بالای خیابان سالیوان ،
آخرین کسی که شلوار فاق کوتها میپوشید ، در شرف مردن بود
عینک افتابی به چشم داشت و به همین دلیل کسی نمیتوانست تشخیص بدهد
که او گریه می کرد یا نه .
همه معتادها و همه علاف ها
و همین طور همه کافه دارها
دور تختش جمع شده بودند .
وصیت کرد
تاتکلیف اموالش را روشن کند
و آخرین کلمه ها را به زبان آورد:
گفت : ( کفشهایم را برای مادرم بفرستید ،
بلوزم را به جا لباسی آویزان کنید .
گیتارمرا در میدان واشنگتن بسوزانید .
برای اینکه هیچ گاه یاد نگرفتم که آن را چگونهبنوازم .
خانه ام را به یک آدم مستمند بدهید
و بگوئید که اجاره آن تمام وکمال پرداخت شده .
پول ها و موادم را خودتان بردارید ،
ولی مرا با عینکآفتابیم به خاک بسپارید .
مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید دوستان ،
باعینک آفتابیم .
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید
ولی مرا با عینکآفتابیم به خاک بسپارید .)
گفت : ( جوجه خروس هایم را
به کسی بدهید که آنهارا می خواهد .
شعر هایم را
به کسی بدهید که آنها را می خواند.
زیر کافهبرایم قبری بکنید ،
و آهنگ غم انگیزی پخش کنید .
همه را شاد و شنگول کنید
در لحظه ای که مردم ،
و مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .
مرا باعینک آفتابیم به خاک بسپارید دوستان ،
با عینک آفتابیم .
گیتارم را درمیدان واشنگتن بسوزانید
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید

****         
کفش هایراحتی اش را پرت کردیم وسط خیابان ،
بلوزش را گذاشتیم همانجا ، روی زمین .
گیتارش را فروختیم
در کافه گوشه خیابان
به کسی که می دانست چگونه آن رابنوازد .
موادش را دود کردیم .
پول هایش را خرج کردیم.
شعر هایش را دورریختیم .
باب ، نوارهایش را برداشت ،
و اد ، کتابهایش را ،
و من همعینک آفتابی فکسنی آن بدبخت را برداشتم .
گفت : (مرا با عینک آفتابیم به خاکبسپارید دوستان ،
با عینک آفتابیم .
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .)

شل سیلور استاین

/ 3 نظر / 2 بازدید

از اونجایی که معلوم نیست آدما تا کی زنده باشند تصمیم گرفتم قبل از این که یک هفته تموم بشه پیام بنویسم... شعر قشنگی بود. مرسی

دریا

سلام استاد انسان وقتی اسیر اعتیاد بشه دیگه هیچکس و هیچ چیز براش معنی نداره همه کس وکارش همه وجودش بندگی اعتیاده عزیزترینش اعتیاد دیگه وارونه شدن رفاقت دردنیای اعتیاد یک چیز معمولی!

نرده ها

چرا تو دیدار قبلی پستهای جدیدتونو ندیده بودم... شما هم مثل خیلی ها یه دغدغه اقتصادی سیاسی به حکم تحصیلاتتون دارید و یک سری در فضای هنر. خیلی سخته و البته خیلی شیرین. اون فضاهه مثل مفر و تفریح گاه روحه وقتی از عدد و اشکال هندسی محدود خسته می شید. کسی رو میشناسید که منصفانه پیانو آموزش بده؟