این روزها..

بعضی وقتا حس میکنم تبدیل شدیم به ملتی که از دست خودمون خیلی عصبانی هستی...خیلی خیلی هم عصبانی هستیم.....از آشغال ریختن کف خیابون و کنار رودخانه بگیر تا قوانین راهنمایی رو رانندگی و گشت ارشاد و بلند حرف زدن توی اماکن عمومی و بیکاری و تورم و افزایش نرخ دیه و نتیجه نگرفتن تیم فوتبال و آلودگی هوا و ....هزاران چیز دیگه..!

همش دنبال فرصتی هستیم تا "ایرانی" و ایرانی بودن" رو محکوم کنیم..!

به فکر این هستیم که که علت رو از ایرانی بودن و حکومت استبدادی و اسلام و زرتشت و خلفای راشدین بدونیم.....

نمیدانم درست است یا نه....ولی هر چه هست اصلا خوب نیست...اصلا خوب نیست که ملتی خودش را پست بداند و از همه مهمترخود را همین بداند که هست.

/ 4 نظر / 37 بازدید
نرده ها

بله متاسفانه عده ای ژست روشنفکری رو در این می دونن که مدام غر بزنن و بگن این ایرانیها... ما ایرانیها... همه جای دنیا اینجوریه اما تو ایران اونجوریه و این حرفا.... جالبه منم چند روز پیش با یکی تو فیس بوک سر همین بحثم شد

لیلا

وقتی عشق به خویشتن کم باشه نمیتوانی به خودت حق اشتباه کردن بدی و وقتی به خودت حق اشتباه ندی مسلما خودت را مواخذه میکنی که دردناکه بنابراین مجبور میشی فلش مواخذه رو بگیری رو جامعه و مسئولان و دیگران تا کمی راحت بگیری. اینطوریکه اینهمه ایرادگیری و عصبانیت زیاد میشه. عشق کشی. راستی اسماعیل بهتر نیست اسم وبلاگت را بگذاری:‌از چوب تا الماس؟ چوب میسوزه تبدیل به کربن میشه کربن تحت فشار خاصی که قراره بگیره تبدیل به الماس میشه.

کاوه

من هم با شما موافقم عالی بود